تبليغاتX
دانشجویان علوم اجتمایی پیام نور قم
دانشجویان علوم اجتمایی پیام نور قم
چه زیباست عشق بزرگ تو در قلب کوچک من
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
اینجا زمین است ، زمین گرد است !
تویی که مرا دور زدی ….. فردا به خودم خواهی رسید !!!!
حال و روزت دیدنیست….
نوشته شده در تاريخ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
قرعه کشی تمام شد !
تو به اسم کس دیگری درآمدی.
- تقدیر جای خود ...
لااقل اسم مرا هم درون کیسه می انداختی

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط اگه گفتی ؟ |

هیـــچ می دانـی امـروز چـنـد بــار فــرو ریـخـتـم...

از دیــدن کــسی کــه شبـیـه تـو بـود

فـقـطــ لـبـاس هـایـش...؟!!

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
باران کـه میبـارد


دلـم بـرایت تنـگ تـر می شـود...

من میمانم و آسمان و یک دنیا یاد تو...

این هوا" هوای دونفرست...................

راه می افـتم ...
بـدون چـتـر ...

من بـغض می کنـم ....آسمـان گـریـه ................!
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط اگه گفتی ؟ |

یــه روز مـیــگیــرمــت و مـیـبــوســمــتــــ


فــوقــشـــ مــیـرمــ جـهـنـمـــ


فـوقــشـــ مـیــشــمــ ابـلـیـســ

بـعـد بــه خــاطــر ایـنـکـه یـه ابـلـیـســ تــو رو بــوسـیــده تــو هــمـــ مــیـایـیـــ جــهـنـمـــ


اونــجــا پـیـداتـــ مــیــکــنــمـــ

دور از چــشــمـــ خــدا


هــرروز مـیــبــوســمــتــــ

وایــیـــ خــدا چـــه بــهــشــتــیـــ مــیــشــه جــهــنــمــــ
نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
اینقدر دلم میخواست حالا که همه چی تموم شد ورفت

حالا که بین من و اون هیچ چیز نیست

حالا که اینقدر فاصله بینمون هست

حالا که خیلی قشنگ میتونیم عین غریبه ها همدیگرو صدا بزنیم

حالا که من وتو با دیگری ازدواج کردیم

حالا فقط دلم میخواد عین دوتا آدم متمدن ازدواجمون رو بهم دیگه تبریک بگیم

تمام سهم من از تو دلتنگی شد وهمین وبس

اما حالا ارزو دارم روزی ازدواجم رو بهم تبریک بگی همین......

نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
دیشب تو حرم وقتی وسط اون جمعیت و با اون فاصله من داشتم نگاهت میکردم تا چشمات بالاخره من و دید کلی تو دلم کیف کردم واسه خودمون که شقد خوشمل همیشه هم و پیدا میکنیم .. حتی وسط یه جمعیت ... من هر جا که باشی چشام پیدات میکنن و با نگام اینقد از ته دلم صدات میکنم که تو هر شلوغی و جمعیتی که باشه دلت صدام و میشنوه و نگام و پیدا میکنی و بعد یه لخند که همیشه تا هم و میبینیم میزنیم ... همون لحظه یاد شب سال تحویل افتادم که از بین او جمع داشتی میومدی میدیدمت و اصلا احتیاجی به صدا کردنت نبود ..چون میدونستم صدام و دلت خوب میشنوه .. یادت داشتی دیگه رد میشدی که من و دیدی و و لبخندامون ... یادش بخیر ... جدیا من و تو سال نو .. لحظه ی سال تحویل پیش هم بودیم فک کن ... من و تو ... تو حرم امام رضا ... دیشب هم همه چیز دست به دست هم داد که با وجود خستگی اما بازم من و تو این بار تو حرم حضرت معصومه و گره خوردن نگامون به هم .... برات دیشب اس دادم که چه جوری همه چیز دست به دست هم داد و خدا صدای دلم و شنید .... خدا خیلی خیلی خیلی بزرگ خیلی ...............
دقت کردی همیشه تا هم و میبینیم چه جوری بی خیال اطرافمون میشیم ... قربون اون خنده هات برم من قلبم ..( میرم از همون شلوار راه راه برات میگیرم حالا ببین(( : میگم به خدا بری مکه من دق میکنم .. مطمئنم .. حالا ببین ... .............. اصلا منم میام مکه ....

خ دیده نوشتنم قطعید .....
یادت چند شب شب مونده بود به رفتنت به مشهد تماس زدی که پسر عمه هات امکان داره نیان و کلی اعصابمون خورد شد ه وبود و بعدش رفتی کارارو درست کردی که الهی قربونت برم من .... همون شب که گفتی درست شد من داشتم سمنو ها رو درست میکردم که قبلش این دسته گل خوشگل رو درست کردم (( :
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط اگه گفتی ؟ |
گاه گاهی دل من میگیرد

بیشتر وقت غروب

آن زمانی كه خدا نیز پر از تنهاییست

من وضوخواهم ساخت

از خدا خواهم خواست

كه تو تنها نشوی

و دلت پر ز خوشیهای دمادم باشد.

---------------------
....... میمیرم واست زندگیم ..
دلم تازگی ها میخواد هی خودم و لوس بتونم و هی غر بزنم بت ... و تو به عنوان یه همسر بایط هوامو بداشته باشی بدم بت ...
یه خورده خستم .... همین
با تموم وجودم میمیرم واست مرد زندگیم بهترینم .
نوشته شده در تاريخ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 توسط اگه گفتی ؟ |

من پرتوقع نیستم! من اونی نیستم که تو ذهنت از من ساختی!

اگر حرفی نمی زنم، برای این نیست که تایید می کنم این حرف ها رو.

درسته اشکالاتی دارم، ولی اونی هم نیستم که بهش گفت پرتوقع و گوینده حرف هایی با مبنای متزلزل!

اصلاً بی ایراد و بی اشکال کیه؟! من یقینآ ایرادهایی دارم، اما انصاف این نیست که چشم ها رو ببندیم و متهم کنیم! من ایرادها رو می پذیرم. پذیرفتم! انکارشون نکردم!

تو خوب بودی؟! خوب خوب؟! بی ایراد؟ من هیچ چیزی رو شروع نکردم که بخوام تمومش کنم!

من حرف بدی نزدم. نگاه تو بود که بد برداشت کرد.

دلم رو شکستی ولی نمی خوام که دلت بشکنه. 

دلم شکست برای بی انصافی تو نه برای چیز دیگه ای. 

حوصله توضیح ندارم! حوصله ثابت کردن خودم رو! ولی کی اجازه می ده راحت توهین کنیم به دیگران؟

تویی که می گه این حرفه ها! توهینه، بیشتر توهین کردی! با خودت چی فکر کردی؟!

می خندی؟! خب بخند!

عصبانی نیستم فقط دلم گرفت و دلم شکست! 

چقدر منو میشناسی؟! تو که مدعی دونستن منطقی! منطقی چقدر منو شناختی؟! 

بی منطق هم که باشم، دقت می کنم تو قضاوتم درباره دیگران.

خوب نیست آدم مسیرهایی برای فرار درست کنه، وقتی که می خواد داستان طور دیگه ای باشه.

تمام قضیه رو بد متوجه شدی! من هیچ نقشی به تو ندادم. من تو رو خودت دیدم. پس از نقش دادن حرف نزن!

نه بدت رو می گم، نه می خوام دلت بشکنه، فقط از خدا می خوام زمانی متوجه بشی اشتباه کردی! فقط برای اینکه بدونی چیکار کردی. من برای تو احترام قائلم. هرچند که تو برای من قائل نباشی.

خدا قاضی خوبیه. یقین دارم.

به امید هدایت همه ما. هدایتی که راستین و حقیقیه.


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391 توسط اگه گفتی ؟ |

 

 

زمان غارتگر غریبیست، همه چیز را با خود میبرد، جز حس دوست داشتن را

.: Weblog Themes By Blog Skin :.
<